تبليغاتX
روح و ریحان

 

امام زمان (عج) : ما شما را رها نکرده ایم و یاد شما را از خاطر نمیبریم .

 
  خودتون قضاوت کنید !!!!!!!!

قضاوت کنید !!!

۱ * اتاق ایشان اتاق محقری بود که در تابستان های نجف بسیار گرم و طاقت فرسا بود . گرفتاری ها از هر سو به ایشان رو آورده بود . به کسالت قلبی و پروتستات مبتلا بودند . عمل جراحی نموده و روی تخت افتاده بودند . گرفتاری ها برای ایشان به حد اعلا رسیده بود . خانه را برای یکی از ارحامشان گرو گذاشته بود .در هفته یکی دو بار به خدمتشان میرسیدم و تا اندازه ای گفته گوهای خصوصی داشتیم  .یک روز که وارد شدم دیدم در حالی که به روی تخت افتاده و سن از هشتاد گذشته است صحیفه سجادیه را میخواند و اشک میریزد و در عالمی از بهجت و سرور و نشاط و لذت است که حقا از زبان وصف آن عاجز است  . گویی از شدت انس با خدا در پوست نمیگنجد و میخواهد به پرواز در آید . سلام کردم . گفت بنشین . سپی گفت که تو از گرفتاری های من خبر داری ! تبسم ملیحی کرد و سپس ادامه داد - اما من خوشم . خوش ...

۲ * ... خسته شدم . چقدر زخمت . تا کی ؟ ... همه اش بد بختی و گرفتاری . یک روز خوش ندارم . همه طلبکارند ! زن و بچه و فامیل و همسایه و همکار و ..  خسته ام ... خسته ی خسته . این چه زندگی است؟  واقعا که زندگی بی معنیسیت...

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 21:11  توسط محمد علی | 
 
  حرف اول ...  
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

شور تب در پیکرم افتاده است

شور مستی در سرم افتاده است

حرف قلبم را هویدا می کنم

با خدای خویش نجوا می کنم

بار الهی خسته ام از زندگی

معصیت هایم شده شرمندگی

خوب می دانم که من بد کرده ام

راه خوشبختی خود سد کرده ام

من ذلیلم بیش از این خوارم مکن

دوره گرد کوچه بازارم مکن

خود نمیدانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب

توبه کردم توبه کردم بار الهی

زندگی و عمر خود کردم تباه

باب لطفت را به رویم باز کن

با عزیزانت مرا دمساز کن

بعد از این نجوا خدای نیک و زشت

روی برگ کاغذین من نوشت

دوست داری مست و مجنونت کنم

تا ابد بر خویش مدیونت کنم

دوست داری همره جانان شوی

با خدای خویش هم پیمان شوی

می دهم با دردهایت خاتمه

آشنایت میکنم با فاطمه

فاطمه کار خدایی می کند

فاطمه مشکل گشایی می کند

هستی عالم بود از هست او

جنت و دوزخ بود در دست او

ماسوا روزی خورد از خوان او

گردش چرخ است با فرمان او

او کلید قفلهای بسته است

او امید هر دل بشکسته است

بهر او ارض و سما را ساختم

گفت او من مصطفی را ساختم

بهترین غمخوار و یاور دادمش

همسری را همچو حیدر دادمش

من به عشقش ساختم کوه و دمن

من عطا کردم به زهرایم حسن

داده ام او را عزیز عالمین

برترین مخلوق عالم را حسین

فاطمه بر عرض عالم کوکب است

مادر و آموزگار زینب است

علت ایجاد عالم فاطمه است

نقش روی قلب خاتم فاطمه است

فاطمه یعنی سرور اهل بیت

عزت و فخر و غرور اهلبیت

او تمام دلخوشی حیدر است

او شهید بین دیوار و در است

از وجود او خدا شیدایی است

کردگار این جهان زهرایی است

ای که هستی پر ز عصیان و گناه

هر چه می خواهی تو از زهرا بخواه

     
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

  نوشته های پیشین  
86/08/01 - 86/08/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29

<<>
  رفقا  
بازمانده تنها
کفش !!؟
سایت رهپویان
پیدای پنهان
شروق
جوانان منتظر المهدي زاهدشهر
نحل
فدائيان اسلام
جام الست
نی لبک عشق
راحلان
محفل بارانی
بدایه
خورشيد تابان
باده ناب
آوای بی صدا
از عاشورا تا ظهور
انتظار فرج
در آن سوی این چشم انتظاری ها
عطر سيب
بهترين آرزو هايم تقدیم به تو باد
طرحی از جنون
صدف
فرشته آسمونی
مسلمان ايراني
عطر ياس
یاد داشتهای شخصی دکتر احمدی نژاد
کوله پشتی من
یه دنیا پدر
میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم
ای کاش
آنچه در ضمیر توست...
خرقه پشمینه
به دل میگم صبوری کن صبوری...
سایت درسهایی از قرآن
آرگونات کبیر !!!
عشق من خدا
الهی نامه
یاس سپید
جوان پارسی
تو بهونه ی هر عاشق واسه ...
Hadmin
آدم خوب
آسمونی
آرمان خواهی
آقای خامنه ای سلام
چند لحظه تا خدا
طریق سعادت
دمپائی
آب و شراب
هوا را از من بگیر ، خنده ات را نه !!
زير حباب روشن احساس
کوچولوها
گامبای...
بغض هاي نترکيده
     

 RSS

 

 
   
<