می خواهی با خدا رفیق بشی ولی نمی دونی چه جور ! همیشه احساس میکنی دلت برا
خدا تنگه ! احساس دوری می کنی،فکر می کنی دوست نداره !صدات رو نمی شنود و
بهت محل نمی ذاره ! می خواهی عاشق خدا باشی ، می خواهی وقتی اسمش که میاد
قلبت به تپش بیفته ، بدنت گرم بشه وخون تو رگات بدود . دلت می خواهد نوازش خدا
رو احساس کنی ، از اینکه تا حالا نتونستی براش یه نماز درست و حسابی بخونی ،
خودت هم ناراحتی ! دلت می خواهد سرت را که به خاک می ذاری دیگه بر نداری !
میگی چرا من نمی تونم ذکر خدا رو بگم ؟ چرا اینقدر غفلت دارم ؟ میگی چرا ذکر
خدا برام شیرین نیست ! چرامحبت خدا در دلم نیست ؟!
نا امید میشی و میگی :
- من از کجا ! عشق از کجا !
- تو من را برای چه می خواهی !
- تو عشق من رو می خواهی چه کار ؟
آه می کشی ، دلت می سوزه ، اشکت گرم گرم جاری میشه ، پیر باشی یا جوون فرق
نمی کنه !
اما میدونی خودش چی میگه ؟!
میگه :
- و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم .
- هر کجا شما باشید او هم با شماست.
-هیچ رازی را سه کس با هم نگویند جز آنکه خدا چهارم آنها ، و نه پنج
کس جز آنکه خدا ششم آنها است .
پس چراتو احساس نزدیکی به خدا نمی کنی ؟! چرا عاشق نیستی ؟! چرا اینقدر غفلت ؟
میدونی جوابش چیه ؟ می دونی چه جوری به خدا نزدیک میشیم ؟ چطور عاشق خدا
میشیم ؟
جواب همه ی این سوالها یه جمله بیشتر نیست !!!!
خدا نزدیک است ، خیلی هم نزدیک ، از رگ گردن هم نزدیک تر !!!
مگر از رگ گردن نزدیکتر کجاست ؟؟؟!
او غریب است اما تو دوری !
قدر خدا را نمی دونی . باید نزدیک بشی، اما چطوری ؟!
با دغدغه خدا رو داشتن ، با خدا خدا کردن ! الله الله گفتن !
با ذکر و عبادت و خلوت با خدا ... این عبادته که عبودیت رو میاره . پیامبر (ص) هم
اول بنده خدا میشه بعد رسول او ...
ما هم می تو نیم نزدیک بشیم
ما هم می تونیم عاشق خدا باشیم ،
اگر عارف نشیم عاشق که می تونیم باشیم .
می خواهی عاشق بشی ،
پس شروع کن و از خود او هم کمک بخواه !
ادامه مطلب